zit-cubical

هیچ مطلبی را از دست ندهید!

شما هم به جمع 20000+ نفر مشترکین ویژه خوشفکری بپیوندید:

همکاران خوشفکری

  • سهیل عباسی

    سهیل عباسی، مدیر خوشفکری

  • مهدی فیروزی

    مهدی فیروزی، نویسنده و مترجم
    لینکدین

  • تبسم استادآقا

    تبسم استادآقا، نویسنده و گوینده
    لینکدین

  • چیا چاره خواه

    چیا چاره خواه، نویسنده

  • هما پورمحمدی

    هما پورمحمدی، نویسنده

  • هلاله خدامی

    هلاله خدامی، گرافیست
    لینکدین

  • حجت عباباف، نویسنده
    لینکدین

  • کاترین

    کاتـریـن، مترجم و گوینده
    لینکدین

“باباي دارا، باباي ندار” یک كتاب خوب برای موفقیت در زندگی

کتاب  باباي دارا، باباي ندار (Rich Dad, Poor Dad) نوشته ی رابرت کیوساکی و شارون لچر (Robert T. Kiyosaki, Sharon L. Lechter)  توسط  Warner Books   منتشر شده است.

این کتاب یکی از کتابهای پر فروش در جهان در زمینه موفقیت مالی و اقتصادی و زندگی بهتر به زبان ساده و خودمانی است. در ادامه ترجمه خلاصه  این کتاب را می خوانید:

من دو بابا داشتم؛ یکی دارا و دیگری نادار. یکی بسیار درس خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت و دوره ی 4ساله ی کارشناسی را 2ساله گذرانده بود. بابای دیگر، هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند. هر دو مرد، سخت کوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو رضایت بخش بود اما یکی از آنان در زمینه ی مالی، پیوسته مشکل داشت. بابای دیگر، از خانواده و دیگران به ارث گذاشت. از دیگری تنها صورتحساب هایی به جا ماند که می بایست پرداخت شوند. هر دو به من اندرزهایی دادند اما اندرزهای شان متفاوت بود.

هر دو به درس خواندن سخت عقیده داشتند اما موضوعات یکسانی را توصیه نمی کردند. از آن جا که من دو پدر اثرگذار داشته ام، از هر دو چیزهایی آموختم. ناچار بودم تا درباره ی اندرزهای هرکدام بیندیشم و از بررسی تأثیر اندیشه ی هرکدام بر زندگی اش، بینش ارزشمندی پیدا کنم؛ برای نمونه یکی عادت داشت که بگوید: «از عهده ی من برنمی آید.» دیگری از به کاربردن این واژه ها پرهیز می کرد و به جای آن می گفت: «چگونه می توانم از عهده ی این کار برآیم؟»

عبارت نخست، حالت خبری داشت و عبارت دوم، جنبه ی پرسشی؛ «از عهده ی من برنمی آید.» مغز را از کار می اندازد و عبارت «چگونه می توانم از عهده ی این کار برآیم؟» مغز را به حرکت و جست وجو وامی دارد.

هر دوی آنان، بینش مخالفی در اندیشیدن داشتند؛ یکی فکر می کرد که ثروتمندان باید مالیات بیش تری بپردازند تا هزینه ی کسانی شود که از امکانات زندگی، بهره ی کم تری نصیب شان گردیده و دیگری می گفت: «مالیات، ابزار تنبیه کسانی ست که بیش تر تولید می کنند و پاداش به آنانی ست که تولید نمی کنند.» یکی از آنان توصیه می کرد که: «خوب درس بخوان تا در شرکت معتبری استخدام شوی.»

دیگری توصیه می کرد که: «خوب درس بخوان تا بتوانی شرکت ارزشمندی برای خود داشته باشی.» یکی از آنان می گفت: «دلیل این که ثروتمند نشده ام، شما بچه ها هستید.» و دیگری می گفت: «دلیل این که باید ثروتمند شوم، شما بچه ها هستید.» یکی عقیده داشت: «خانه ی ما بزرگ ترین دارایی خانواده می باشد.» و به عقیده ی دیگری: «خانه، بزرگ ترین بدهکاری ست و هرکس که بیش ترین درآمدش را در خرید خانه سرمایه گذاری کند، دچار دردسر می شود.»

به عقیده ی یکی: «دولت یا کارفرما می بایست نیازهای انسان ها را برآورده سازد.» او همواره نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگی، مزایای بهداشتی و درمانی، مرخصی و دیگر مزایای استخدامی بود و چنین می نمود که تضمین شغلی برای تمام عمر و مزایای ناشی از آن، از خود شغل، بااهمیت تر است اما دیگری به خوداتکایی مالی فراگیر عقیده داشت و مرا از استخدام رسمی مادام العمر در شرکت ها منع می کرد.

یکی به من آموخت که چگونه شرح معرفی خود را بنویسم تا شغل های بهتری بیابم و دیگری، چگونگی نوشتن برنامه های پرتوان مالی و کسب کار را یادم داد تا شغل آفرینی کنم.

دست پرورده ی دو بابا بودن، به من این فرصت را داد تا تأثیر اندیشه های هرکدام را در زندگی خودشان ببینم. من دریافتم که به راستی انسان ها با اندیشه های شان، زندگی خود را شکل می دهند؛ برای نمونه بابای نادار پیوسته می گفت: «من هرگز ثروتمند نخواهم شد.» این پیش بینی هم به حقیقت پیوسته بود. از سوی دیگر، بابای دارا همواره خود را ثروتمند می دید و می گفت: «من یک مرد ثروتمندم؛ او حتی هنگامی که به شکست های مالی بزرگ دچار شده و نزدیک به نابودی بود، خود را هم چنان ثروتمند می پنداشت و به خود، چنین دلگرمی می داد که: «شکست خورده و نادار متفاوتند؛ شکست، گذرا و ناداری، همبستگی ست.»

بابای نادار می گفت: «من به پول علاقه مند نیستم؛ پول چه اهمیتی دارد؟» درحالی که بابای دارا پیوسته می گفت: «پول، قدرت است. شاید هرگز نتوان قدرت فکر را اندازه گیری کرد یا ستود اما برای من، از همان زمان جوانی، روشن شد که باید در چگونگی معرفی و عرضه ی خود هوشیار باشم.»

دریافتم که بابای نادارم، به دلیل مقدار پولی که به دست می آورد نادار نبود، بلکه اندیشه ها و عمل او چنین نتیجه ای را بارآورده بود. من به عنوان یک نوجوان، آگاهانه تصمیم گرفتم که پیوسته متوجه برگزیدن اندیشه ها باشم و اندرز کدام را آویزه ی گوش کنم؛ بابای دارا یا بابای نادار؟

هرچند که دو مرد، سخت بر لزوم آموزش و یادگیری تأکید داشتند اما دیدگاه شان در این که چه باید آموخت، متفاوت بود؛ یکی از من می خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصیلی بالا برسم و برای پول درآوردن، کار کنم و دیگری مرا تشویق می کرد تا برای ثروتمندشدن درس بخوانم، دریابم که پول چگونه کار می کند و چگونه می توان آن را به خدمت خود گرفت و پیوسته می گفت: «من برای پول کار نمی کنم، بلکه پول برای من کار می کند.»

10,359 بازدید
سهیل

گردآوری و تالیف: سهیل عباسی
سلام، سهیل هستم. بنیانگذار خوشفکری، مدیرعامل شتابدهنده کارآفرینی و ارزش‌آفرینی TAC، مروج کارآفرینی به روش Lean Startup و JTBD، که درباره ایده‌های نو، راه‌اندازی و رونق کسب‌وکارها تحقیق و کار می کنم و به اشتراک می‌گذارم.


از این نوشته خوشتان آمد؟ آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

ارسال به فیس بوک به اشتراک گذاری در تویتر


  1. مریم says:

    خلاصه خوبی بود مرسی فقط چرا مطالب سایت پایین صفحه است؟ اول صفحه خالیه شاید این یه خلاقیت حوصله بر محسوب میشه!!

  2. حسین داعی says:

    بسیار خوب و عالی ولی کم بود من چندین سال فقط تخصصی مطالعه کتب کیوساکی را انجام می دهم از سال 85 به بعد و با فلسفه کیوساکی ادامه زندگی می دهم . خوشحال می شوم در صورت مایل بودن چند صفحه مطالب از آقای کیوساکی آماده و برایتان ارسال کنم .

نظرتان را با دیگران به اشتراک بگذارید:







یک مطلب جالب دیگه:
طاهره جوان بانوی پارچه ها
طاهره جوان: خیلی نگرانم که کسی از من تجربه هایم را ندزدد!

Close