۱۵ بهمن ۱۳۹۲

4,540

علم بهتر است یا استارتاپ؟ دانشگاه رفتن بهتر است یا کارآفرینی؟

جوانان هم سن و سال من در شرایط فعلی در انتخاب مسیر زندگی خود با گزینه های زیادی روبرو نیستند. تفکرِ غالب جامعه، ۳ راه بیشتر یا ترکیبی از این ها برای امثال ما متصور نیست.

  1. ادامه تحصیلات دانشگاهی در مقاطع بالا در داخل یا خارج
  2. تشکیل زندگی و ازدواج
  3. استخدام در یک شرکت یا سازمان

اما، آنطور که از شواهد و واقعیت های جامعه به نظر می رسد انگار این راه ها، لزوما راه های خوشبختی و موفقیت نیستند. برای مثال بسیاری از کسانی که ادامه تحصیل داده اند و مدارک کارشناسی ارشد و دکتری دارند، یا بیکارند، یا اگر هم شاغل باشند، بر سر کار مورد علاقه خودشان نیستند.

قصه‌ی ما دهه شصتی‌ها:

در چند سال اخیر با رسیدن قله جمعیتی دهه شصتی ها و پس از آن به سن تشکیل زندگی، و نیاز آن ها به اشتغال، طرح های مختلفی برای اشتغالزایی در سطح کلان اجرا شد. برای نمونه مقدار بسیار زیادی پول در فالب وام های کم بهره به متقاضیان داده شد که متاسفانه به دلایلی که خارج از حوصله این بحث این، این طرح با شکست روبرو شد. اغلب وام گیرندگان با آن پول، یا ماشین و زمین خریدند یا وارد بازار سکه و ارز شدند. بانک های وام دهنده هم میلیاردها تومان طلب وصول نشده بالا آوردند.

همزمان به دلیل اینکه کیفیت آموزشی دانشگاه ها در مقاطع کاردانی و کارشناسی پایین بود و هست، دانشگاه ها نتوانستند کاردان واقعی و کارشناس واقعی به معنای حقیقی کلمه را برای تامین نیرو کار با کیفیت به جامعه تحویل دهند.

بنابراین، از طرفی یک تصور اشتباه در جامعه شکل گرفته و این طور برداشت شد (و می شود) که داشتن مدرک کاردانی یا کارشناسی برای یافتن شغل مناسب کافی نیست و باید مدارک بالاتری گرفت. از طرف دیگر با توجه به اینکه فرصت های شغلی مناسب و متناسب، به اندازه مورد نیاز ایجاد نشده است، و در نتیجه درس خواندن از بیکاری بهتر است، تقاضای ورود به دانشگاه در مقاطع بالاتر افزایش یافت.

از سوی دیگر، شرایط ورود به دانشگاه ها، آسان و آسانتر شد و کار به جایی رسید که گاهی وقت ها برای قبول شدن در یک رشته کافی بود (است) که سر جلسه کنکور حاضر شوید و هر کاری می خواهید بکنید فقط منفی نزنید! فشار و استرسی که هم سن و سال های من برای کنکور داشتیم دیگر به تاریخ پیوسته است.

بچه‌ام فوق لیسانس دارد!

افرادی هم در سطح کلان هستند که ممکن است از این کار، خیلی هم استقبال کنند. چرا که حداقل برای ۴ الی ۶ سال دیگر، آن متقاضیان جویای کار، سرشان گرم درس خواندن خواهد بود.

ذهن های عقب مانده ی جامعه ی توسعه نیافته ی ما هم، این کار را پسندید (و می پسندد) چرا که هرچه نباشد پدرها و مادرها به فرزندش افتخار می کند که «فوق لیسانس» دارد یا «دانشجوی دکترا» است.

با رشد تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه ها در مقاطع کاردانی و کارشناسی، و در نتیجه نیاز به توسعه دانشگاه‌ها، طوری شده است که کسانی که به تازگی دوره کارشناسی ارشد را تمام می کنند به محض اینکه فارغ التحصیل می شوند، اگر کمی خوش شانس باشند، برای تدریس به صورت مزد ساعتی (حق التدریس) استخدام می شوند. اینکه یک استاد دانشگاه بدون هیچ تجربه و کار عملی، از پشت میز دانشجو به پشت میز استاد منتقل می شود دلایل اصلی یکی از نگرانی های مهم و آفت های بزرگ دانشگاه های ماست. این روند، موجب می شود تا مطالبی که در دانشگاه ها تدریس می شوند تئوری خالص باشند و حتی مدرس آن ها، هیچ دیدگاه عملی و اجرایی ایی نسبت به آن ها نداشته باشد. در نتیجه مشکل اصلی که به خاطر آن خیلی ها مسیر ادامه تحصیل را انتخاب کردند، حل نشده باقی مانده است.

جاهای دیگر دنیا چه خبر است؟

اما در حالی که جوانان دوران من، در حال انتخاب رشته و شرکت در کلاس کنکور ارشد و کپی کردن جزوه و نمونه سوال هستند، در کشورهای توسعه یافته، اقوام و آشنایانم این سوال را مطرح می کنند که با این مخارج بالای تحصیل؛ و نرخ بالای بیکاری، اینکه خیلی از موفق ترین کارآفرینان مدرک دانشگاهی ندارند، آیا رفتن به دانشگاه ارزشش را دارد یا نه؟ چه برسد به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر.

تبلیغات توسط خوشفکری

چگونه محصولات و خدمات کاربردی طراحی کنید، و بر اساس آن ها برندهای با ارزش و غیرقابل رقابت بسازید؟

در این دوره آموزشی شرکت کنید و از رقبایتان جلو بزنید

همین حالا شروع کنید

زندگی آسانسوری:

همانطور که در مقدمه این دوره آموزشی هم گفته ام، دوران زندگی به مدل پله ایی و آسانسوری به پایان رسیده است. این روش زندگی که متعلق به چندین سال پیش است با فارغ التحصیل شدن شما از دانشگاه و سوار شدن به آسانسور طبقه اول با استخدام در یک شرکت یا سازمان دولتی شروع می شد و اگر دردسر درست نمی کردید، هر چند سال یکبار یک طبقه را به سمت پست های بالاتر در آن سازمان طی می کردید. تا اینکه به بازنشستگی می رسیدید و در طبقه آخر با پاداش مناسب و حقوق خوب از آسانسور خارج می شدید و جا را به فرد دیگری می دادید. اما حالا دیگر این آسانسور از کار افتاده است و آنقدر آدم توی آن جمع شده اند که گیر کرده و توان بالا رفتن ندارد.

همانطور که در بالا گفتم، به اعتقاد من، این، جامعه و فضای فکری حاکم بر آن است که به امثال من دیکته می کند که به سمت کارآفرینی و راه اندازی یک کسب و کار برای خودم هدایت شوم یا به سمت ادامه تحصیل و امید به استخدام در یک شرکت یا سازمان.

جایگاه بد در شاخص های کارآفرینی:

اگر چه در ظاهر جامعه ما در حال مدرن شدن است اما هنوز افکار جامعه، توسعه نیافته باقی مانده است. بر اساس گزارش ارزیابی شاخص های کارآفرینی در ایران بر اساس مدل GEM در سال ۲۰۱۲، ایران در تمامی زیربخش های موضوع « ادراکات و گرایشات کارآفرینانه » از میانگین کشورها، پایین تر است. برای مثال، « منزلت اجتماعی کارآفرین » در ایران بر اساس این پژوهش، نزدیک به ۷۳ است که از میانگین ۸۰، ۷ واحد کمتر است. همچنین عدد « کارآفرینی گزینه شغلی مناسب » تقریبا ۶۰ است که از میانگین ۷۶ کمتر است.

در موضوع «درک فرصت های کارآفرینانه » در اقتصادهای منبع محور بهترین رتبه متعلق به کشور نیجریه با ۸۲ درصد بوده و بالطبع آخرین رتبه متعلق به ایران است. شاخص درک فرصت های کارآفرینانه در ایران کمتر از میانگین این شاخص در اقتصادهای منبع محور ( ۶۳ درصد ) و اقتصادهای کارآیی محور ( ۴۱ درصد) و بالاتر از میانگین اقتصادهای نوآوری محور ( ۳۲ درصد) می باشد.

همچنین طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ایرانیان تحصیل کرده برای خروج از ایران اقدام می‌کنند و ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱ کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان مقام اول را از آن خود کرده‌است.

ذهن های توسعه نیافته‌ی جامعه مدرن ما:

جامعه ما، جامعه اییست تمرکز گرا، که به انسان ها بر اساس سن آن ها تبعیض قائل می شود، و تحمل پذیرش تفاوت های فکری، فرهنگی، مذهبی و نژادی، را ندارد. در این جامعه، این سوء برداشت، رایج است که تنها کسی که دانشگاه رفته و مدرک MBA دارد می تواند یک کسب و کار موفق راه اندازی کند. در همین حال اکوسیستم پویایی برای کارآفرینی وجود ندارد یا اگر هم دارد، هنوز در ابتدایی ترین حالت خود، بسیار سطحی است و درگیر هالیوودیفیکشن.

در کشورهای توسعه یافته، داشتن مدرک دانشگاهی در هر رشته ایی، لزوما به معنی داشتن مهارت و تخصص لازم در آن رشته نیست بلکه تنها تاییدی است بر توان یادگیری و تحصیل علم برای دارنده آن در آن رشته. در این کشورها، اهمیت زیادی چه در سطح جامعه و چه از دید دولت، به یادگیری مهارت های مهم زندگی و کسب و کار، مهارت های اجتماعی، مانند توانایی برقراری ارتباط درست و استفاده درست از ابزارهای ارتباطی، تحمل شرایط سخت زندگی، سلامت روحی و جسمی، قانون مداری، مفاهیمی مانند پول و دخل و خرج، و در نهایت کارآفرینی داده می شود.

در آمریکا چه خبر است؟

ایالات متحده کشوری است که بر اقتصاد سرمایه داری بنا شده است، بر اساس همین گزارش ۱۰ درصد از کارآفرینان این کشور در سن ۱۸ تا ۲۴ و ۱۳ درصد در سن ۲۵ تا ۳۵ هستند. در حالیکه در خاور میانه، این عدد برای سن ۱۸ تا ۲۴، ۶ درصد و برای ۲۵ تا ۳۵ سال ۱۱ درصد است.

دیدگاه رایج در آمریکا این است که شکست، پایان دنیا نیست، بلکه تجربه ایی گرانبها و پلی برای حرکت به سمت موفقیت است. این تفکر، میزان ترس از شکست را کاهش داده و توان ریسک پذیری را در مردم بخصوص جوانان آن کشور بالا برده است. در کنار این نوع نگاه به زندگی، وجود اکوسیستم قوی کارآفرینی، و جوامع استارتاپی پویا، آن کشور را به سرزمین فرصت ها تبدیل کرده است.

بالاخره برویم دانشگاه مدرک بگیریم یا یک کسب و کار راه اندازی کنیم؟

مواردی که مطرح کردم به هیچ وجه به این معنی نیست که دانشگاه ها به درد نمی خورند و نباید تحصیلات آکادمیک داشت. اعتقاد من این است که حالا دیگر امروزه با وجود اینترنت، دانشگاه ها تنها محل کسب دانش نیستند. واقعیت تلخ جامعه ما هم این است که اگر مدرک نداشته باشید خیلی ها شما را جدی نمی گیرند. البته، در همین جامعه، هر چند وقت یکبار خبر موفقیت کسی به گوش می رسد که مثلا دیپلم هم نداشته است. آن ها در عوض، مهارت های اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی را با تجربه و مطالعه از منابعی بجز دانشگاه، کسب کرده اند و توانسته اند شبکه ایی از افراد حامی خود، ایجاد کنند.

با توجه به انقلاب استارتاپی در حال وقوع در سراسر دنیا، اگر هدفتان رفتن به دانشگاه یا ادامه تحصیل است، این فرصت، بهترین زمان برای کار کردن بر روی ایده های تجاری تان و بنانهادن پایه های کسب و کارتان است. جدای از آن برگه کاغذی که در پایان تحصیلتان به شما می دهند، محیط دانشگاه، فضای خوبی است تا بتوانید همکاران و همفکران و همچنین مشتریان خوبی برای خود و ایده هایتان بیابید.

نوبت شماست:

دوستان، شما چه فکر می کنید؟ آیا ترجیح می دهید دانشگاه بروید یا کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید؟

 


مطالب مرتبط:

4,540

12 پاسخ به “علم بهتر است یا استارتاپ؟ دانشگاه رفتن بهتر است یا کارآفرینی؟”

  1. علی مهربانی گفت:

    باید بپذیریم که دانشگاه هست که به خیل عظیم جوانان ما ایده برای کسب و کار میدهد البته این نظر من است.
    ولی خود من بعد از 6 سال درس خوندن به این نتیجه رسیدم که توی دانشگاه مهارتی برای ایجاد کسب و کار و فعالیت های کار افرینانه نمی توان پیدا کرد. وباید مهارت رو توی دوره های فنی حرفه ائی و اموزشگاه های ازاد رفت دنبالش و کسب کرد.
    و من این کارو کردم .

  2. احمد زینی گفت:

    با سلام.امروز اولین باری است که وارد سایت شما شدم.عنوان سایت جالب بود عنوانی نو و بدیع اما….هر چه در سایت گشتم متوجه نشده شما چگونه این ادعا را انجام داده اید!!سایت هایی که اقدام به نشر مقالات اموزشی میکنند فراوان هستند.برداشت من از سایت شما سایت مجموعه مقالات است تا ارزش آفرینی برای ایده ها.به نظر من یا در عنوان سایت را تغییر دهید.و یا محتوای سایت را متناسب عنوان تغیر دهید.موفق باشید

  3. احمد زینی گفت:

    یه نکته دیگر که فراموش کردم این بود که کاربر دوست دارد بعد از خواندن مطلب بلافاصله نظرات دیگران را ببیند یا خودش نظر بدهد نه اینکه این موضوع مهم در ته صفحه و در آخرین اولویت باشد.بهتر است نظرات را به بالا در جای مناسب خود منتقل کنید و در صورت زیاد بودن تعداد نظرات مانند فیس بوک see more بگذارید.موفق باشید

  4. محسن گفت:

    آقا سهیل عزیز، خیلی مقاله خوب و جالب نوشتی. در حقیقت حرف دل منو زدی! من هم علیرغم متفاوت بودن روحیه ام با بقیه، به دانشگاه رفتم، اما خوشبختانه بعد از 1 سال و نیم اتلاف وقت در دانشگاه های بی مصرف و خالی از علم! تصمیم گرفتم انصراف بدم و یک وبسایت راه اندازی کنم. که خداروشکر وبسایت موفق شد و الآن در کل خیلی راضی هستم که از دانشگاه خارج شدم.
    در کل به نظر من برای خیلی از افراد که دارای فکر و خلاقیت هستن، دانشگاه مثل سمه و فقط آدم رو الکی سرگرم میکنه و فرصت فکر رو نو آوری کار آفرینی رو نمیده. به خصوص در سیستم آموزشی داخلی. اگر کسی دنبال علم و دانشه(که نیست) به قول شما اینترنت جلوی روشه و میتونه دانشمند بشه! من کم دیدم کسی بعد از فارق التحصیلی از دانشگاه، دانشمند بشه! فوقش تحصیلکرده میشه!! :))

  5. فواد گفت:

    ممنون بابت مقاله خوبتون ….
    من سال 88 کارشناسی گرفتم و تا حالا یه بار هم واسه ارشد شرکت نکردم چون هر چیزی رو که نیاز داشته باشم میرم دنبالش و یاد میگیرم و به نظرم در آینده فرصت واسه ادامه تحصیل است البته اگر به درد بخوره….

    موفق باشید

  6. سامي گفت:

    با سلام خدمت جناب آقاي عباسي نويسنده ي محترم
    متن فوق بسيار زيبا بود و به دل من نشست. من به شخصه توي كنكور سراسري بدليل اينكه زياد درس نخونده بودم و به تبع رشته ي نه چندان خوب و مناسب خودم(Fishery) قبول شدم، اگر مثل تعدادي از دوستانم سال بعدش شركت مي كردم و رشته ي مورد علاقم(داروسازي) رو ميخوندم مطمئنم وضعيت كاريم مشخص بود ولي الان هم، زياد ناراحت نيستم و خداروشكر ميكنم چون توي دانشگاه با همسرم آشناشدم و نيمه ي گمشدمو پيدا كردم! و ازين بابت معتقدم جاذبه ي اين مورد، بيشتر از مورد شغليم بوده! الان خونه، ماشين و زندگي خوبي دارم و شايد اگر داروساز مي شدم شايد خيلي گزينه ها فرق مي كرد. بالانس بالاخره ايجاد ميشه. به اميد توفيق روزافزون شما و همه ي ملت فهيم ايران

  7. سمیرا گفت:

    ممنون بابت نکات مفید مطرح شده، هدف من هم از ادامه تحصیل همونطور که شما هم عنوان کردید “جدای از آن برگه کاغذی که در پایان تحصیلتان به شما می دهند، محیط دانشگاه، فضای خوبی است تا بتوانید همکاران و همفکران و همچنین مشتریان خوبی برای خود و ایده هایتان بیابید.” هست.
    من یک برنامه نویسم و همیشه این سوال ذهنم رو درگیره خودش کرده بوده و هست و اون اینکه من چطور میتونم کسب و کار خودم رو داشته باشم؟ اصلن چطور کسب و کار خودم رو پیدا کنم، چطور مستقل باشم؟
    و اصولن اینکه همه ما باید کارآفرین باشیم؟ و من که میخوام باشم چطور باید عمل کنم؟

    • سهیل عباسی گفت:

      دوست عزیز برای یافتن این سوالات، که دغدغه تعداد زیادی از افراد مانند شماست،
      پیشنهاد می کنم دوره ی آموزشی اختصاصی خوشفکری را تهیه کنید و ببینید.
      اطلاعات بیشتر در:
      http://shop.khoshfekri.com

  8. masoud d گفت:

    بیان صریحی که در بازگوی واقعیت های جامعه ی امروزی ما دارید قابل تقدیر هست. به نظر من صرف مدرک دانشگاهی دارای ارزش چندانی نیست و محیط دانشگاه می تونه فرصتی باشه در جهت کمک به شکل گیری فرآیند کارآفرینی که هم باید سیستم و هم دانشجویان در این مسیر حرکت کنند.
    در ضمن اجراهای صوتی زیبای شما مکمل خوبی برای مقالات طولانی هست.

  9. رضا گفت:

    آن چه مهم هست میزان کسب حرفه و تخصص است ، حال می خواهد در محیط دانشگاه کسب شود و یا در محیط خارج از آن.
    بزرگی ایده های شما به میزان تخصص شما در هر ضمینه می باشد.
    بنابراین پیشنهاد می کنم در هر کجایی که هستیم به یادگیری هر چه بیشتر حرفه ی خود باشیم. که تنها تضمین موفقیت است.

  10. ناصر زاهدی گفت:

    واقعا دانشگاه هیچ کمکی به آدم نمیکنه ، یک فضای کوچیک و بسته
    و تلف کردن عمر آدما در واقع به طور متوسط 5 سال از بهترین سال های عمر یک جوان . سر چی ؟ سر یاد گرفتن درس هایی که هیچ وقت به دردش نمیخوره
    تازه موقعی که داره از دانشگاه میاد بیرون نصف بیشترش رو یادش نیست .
    چه مهارتی در زندگی و اجتماع یا میگیری ؟ تقلب ؟ گدایی نمره از استاد ؟
    زندگی در خوابگاه کثیف دانشجویی ؟

  11. نیما گفت:

    سلام آقای سهیل من دانشجو نفت بودم انا بعد از گذشت یه سال انصراف دادم و رفتم دوره اکادمیک اموزشگاهی برنامه نویسی رو بخونم اما در حین خوندن چنتا ایده ناب به ذهنم خورد که به خیلی ها گفتم گفتن عالیه راستش من برنامه نویسی رو ولش کردم و چسبیدم به ایده هام اما توی ایران استقبال نکردن و میخولم برم امریکا تا سرمایه گذار پیدا کنم
    من مقاله ای رو خوندم که میگن بی سواد باشی بهتر میتونی ایده بدیبه نظر شما کار درستی کردم؟ فقط میخوام ازتون تجربه بگیرم تروخدا اگه میدونید بهم بگید

شما هم نظرتان را بیان کنید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی با * نشانگذاری شده اند.

*

*