بیشتر شتابدهندههای استارتاپی برای دنیای طراحی شدهاند که دیگر وجود ندارد.
این شتابدهندهها در دورانی شکل گرفتند که دانش راهاندازی استارتاپ بسیار کمیاب بود. بنیانگذاران به منتور، سرمایهگذار، آموزش ارائه به سرمایهگذار، تحقیقات بازار و حتی واژگان ابتدایی کسبوکارهای نوپا دسترسی نداشتند. شتابدهنده میتوانست همهٔ این امکانات را در یک نقطه جمع کند و واقعاً ارزشآفرین باشد اما آن دنیا تغییر کرده است.
امروزه یک بنیانگذار میتواند ChatGPT، Claude، Perplexity، یوتیوب، ساباستک یا یک پادکست را باز کند و در چند ساعت، بیش از آنچه توان پردازش آن را دارد، توصیه و آموزش استارتاپی دریافت کند. او میتواند به کمک این ابزارها یک ارائهٔ سرمایهگذاری بسازد، رقبا را شناسایی کند، یک صفحهٔ فرود طراحی کند، برای مشتریان ایمیل بفرستد، مدل کسبوکارش را تحلیل کند و خود را برای جلسه با سرمایهگذار آماده نماید.
امروز دیگر دسترسی به اطلاعات، یک موضوع دشوار و کمیاب نیست. آنچه کمیاب شده، «قدرت تشخیص، قضاوت و تصمیمگیری درست» است.
به همین دلیل است که بسیاری از شتابدهندهها امروزه بهشکل عجیبی، قدیمی و بی اثر به نظر میرسند. آنها همچنان دارند کارگاه برگزار میکنند، جلسات منتورینگ تشکیل میدهند، دورهمی و جلسات تمرین ارائه به سرمایهگذار برگزار میکنند و در پایان به یک رویداد نمایشی (Demo Day) میرسند؛ گویی این فعالیتها بهخودیخود ارزشمندند.
اما چنین نیست. برگزاری کارگاه بهمعنای شتابدهی نیست. ساختن یک گروه در تلگرام یا اسلک بهمعنای ایجاد جامعه و کامیونیتی نیست. معرفی یک استارتاپ به یک شرکت بزرگ، لزوماً دسترسی به بازار نیست و جلسه با فردی که عنوان شغلی خفنی دارد نیز صرفاً بهدلیل آن عنوان شغلی، منتورینگ محسوب نمیشود.
شتابدهی زمانی اتفاق میافتد که استارتاپ بهواسطهٔ برنامه، سریعتر به شواهد واقعی، مشتری، سرمایه، شفافیت راهبردی یا یک همکاری مؤثر برسد. و اگر بنیانگذار بتواند همان ارزش را از یوتیوب، یک پادکست یا یک چتبات هوش مصنوعی دریافت کند، شتابدهنده کار خود را درست انجام نداده است.
نامگذاری درست، مهم است
یکی از مشکلات اصلی زیستبوم نوآوری این است که برنامههای بسیار متفاوتی با عنوان «شتابدهنده» معرفی میشوند. برخی از آنها در واقع برنامههای آموزشیاند. برخی برنامههای همرسانی و برقراری ارتباط میان استارتاپها و شرکتها هستند. برخی برای شناسایی استارتاپها از سوی شرکتهای بزرگ طراحی شدهاند. برخی فعالیتهای توسعهٔ زیستبوماند. برخی پلتفرمهای کشف تأمینکنندگان جدیدند. و برخی نیز ویترینی برای نمایش فعالیتهای نوآورانهٔ بخش عمومی یا سازمانهای بزرگ هستند.
همهٔ این برنامهها میتوانند مفید باشند، اما یک چیز یکسان نیستند.
اگر برنامهای سرمایه ارائه نمیکند، مسیر مشخصی برای سرمایهگذاری ندارد، سازوکار جدی اعتبارسنجی ایجاد نمیکند، حمایت عملی و نزدیک ارائه نمیدهد و هیچ مکانیسم روشنی برای سریعتر حرکتکردن استارتاپ ندارد، نامیدن آن بهعنوان «شتابدهنده» انتظارات نادرستی ایجاد میکند.
بنیانگذاران براساس همین انتظارات تصمیم میگیرند. آنها زمان، تمرکز، انرژی و گاهی پول خود را به یک برنامه اختصاص میدهند. برای یک بنیانگذار در مراحل ابتدایی، این هزینه ناچیز نیست.
- هر برنامهٔ حرفهای باید از ابتدا بهروشنی بگوید که چه چیزی ارائه میکند.
- آیا سرمایه نقدی میدهد؟ آیا امکان اجرای پایلوت فراهم میکند؟
- آیا دسترسی واقعی به بازار ایجاد میکند؟
- آیا استارتاپ را برای جذب سرمایه آماده میکند؟ آیا امکان دیدهشدن در میان شرکتهای بزرگ را فراهم میکند؟ یا صرفاً آموزش ارائه میدهد؟
- هیچ اشکالی ندارد که یک برنامه، صرفاً برای ایجاد ارتباط و شبکهسازی طراحی شده باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که شبکهسازی و دسترسی به زیستبوم، بهعنوان شتابدهی معرفی شوند.
ناهماهنگی مراحل رشد، برنامه شتابدهی را دچار اخلال میکند
مشکل رایج دیگر، قراردادن شرکتهایی با شرایط کاملاً متفاوت در یک برنامه شتابدهی و رفتار یکسان با همهٔ آنها بهعنوان استارتاپهایی با نیازهای مشابه است.
یک تیم که بهتازگی نمونهٔ اولیه ساخته، یک شرکت با شش سال سابقهٔ فعالیت و یک کسبوکار بالغ که بهدنبال دسترسی به بازارهای منطقهای است، نباید در یک مسیر عمومی و یکسان در یک برنامه قرار بگیرند. تیم بسیار ابتدایی به اعتبارسنجی، سرمایهٔ پیشبذری، بازخورد صریح و انضباط بنیانگذاری نیاز دارد. اما استارتاپی که نمونهٔ اولیه دارد، به پایلوت، بازخورد مشتری و اصلاح محصول نیازمند است. در حالیکه شرکت بالغ ممکن است فقط به کانال فروش، دسترسی به فرایندهای خرید سازمانی یا امکان توسعه در یک بازار جدید نیاز داشته باشد.
وقتی این شرکتها بدون بخشبندی درست در یک برنامه قرار میگیرند، کسبوکارهای بالغتر بهطور طبیعی فضای برنامه را در اختیار میگیرند. درک کسبوکار آنها برای سرمایهگذارن و شرکای تجاری سادهتر خواهد بود و کمریسکتر به نظر میرسند. محصولی برای نمایش دارند و میتوانند با اعتماد بیشتری به پرسشهای سرمایهگذاران پاسخ دهند. اما این ویژگیها الزاماً آنها را به گزینههای بهتری برای شتابدهی تبدیل نمیکند. شاید فقط گزینههای مناسبتری برای تأمین یا فروش محصول به شرکتهای بزرگ باشند.
یک شتابدهندهٔ تراز جهانی باید بداند که آیا مأموریتش شتابدادن به استارتاپهاست، یافتن تأمینکنندگان جدید یا بهنمایشگذاشتن نوآوری. اینها سه مأموریت متفاوتاند. ترکیبکردن آنها، کل سیستم را تضعیف میکند.
شریک سازمانی به یک تز روشن نوآوری نیاز دارد
مشارکت شرکتهای بزرگ یکی دیگر از بخشهایی است که طراحی شتابدهندهها معمولاً در آن شکست میخورد. بسیاری از برنامهها نمایندگان شرکتهای بزرگ را بدون آمادگی کافی وارد جلسات با استارتاپها میکنند. نماینده ممکن است فردی باهوش، محترم و دارای جایگاه سازمانی مناسبی برای حضور در جلسه باشد، اما اختیار کافی برای تصمیمگیری نداشته باشد. او ممکن است توضیح دهد که شرکتش امروز چه کاری انجام میدهد، اما نتواند بگوید سازمان حاضر است چه مسیرهای جدیدی را برای نوآوری بررسی کند.
یک تز یا دستورکار روشن نوآوری باید مشخص کند که سازمان دقیقاً بهدنبال چیست، بهدنبال چه چیزی نیست، کدام مسائل برایش اهمیت دارند، با استارتاپهای چه مرحلهای میتواند همکاری کند، چه بودجه یا مسیر مشخصی برای اجرای پایلوت دارد و چه کسی اختیار دارد فرایند را جلو ببرد.
بدون این شفافیت، بنیانگذاران در مسیری مهآلود قرار خواهد گرفت. معمولا در چنین جلساتی، نماینده شرکت به ارائه استارتاپها گوش میدهد. بنیانگذاران توضیح میدهند. همه خیلی شیک و مؤدب رفتار میکنند. جلسه تمام میشود ولی هیچ اتفاقی نمیافتد.
حضور یک شریک سازمانی یا شرکتی بدون تز روشن نوآوری، شتابدهنده را به یک رویداد شبکهسازی با لوگوی یک شرکت مشهور تبدیل میکند.
وقت بنیانگذاران رایگان نیست
شتابدهندهها اغلب هزینهٔ زمانی را که از بنیانگذاران میگیرند، دستکم میگیرند. بنیانگذاران مراحل ابتدایی تقریباً با کمبود همهچیز روبهرو هستند: پول، نیروی انسانی، اعتبار، تمرکز، انرژی روانی و اطمینان خاطر اما کمیابترین منبع آنها زمان است. بنابراین هر جلسه باید دلیل روشنی برای برگزارشدن داشته باشد. هر نشست باید به یک نتیجه منجر شود. هر بنیانگذار باید بداند چرا در آن جلسه حضور دارد و قرار است چه چیزی به دست آورد. نمیتوان حضور در جلسات را نشانهٔ تعهد دانست، درحالیکه خود جلسه ارزش مشخصی ایجاد نمیکند.
بنیانگذاری که در سکوت در یک جلسهٔ آنلاین مبهم نشسته، در حال شتابگرفتن نیست. او زمانی را از دست میدهد که میتوانست صرف گفتوگو با مشتری، ساخت محصول، آزمودن فرضیات یا یافتن سرمایه کند. یک شتابدهندهٔ جدی باید توجه بنیانگذار را به دست آورد، نه اینکه آن را مصرف کند.
کامیونیتی، صرفا یک کانال ارتباطی نیست
بسیاری از برنامههای شتابدهی یک گروه در اسلک یا واتساپ یا تلگرام میسازند و نام آن را «کامیونیتی» میگذارند. اما کامیونیتی صرفاً با ساختن یک کانال ایجاد نمیشود. کامیونیتی زمانی شکل میگیرد که افراد فوریتهای مشترک، مسائل مشترک و تعاملات مفید و تکرارشونده داشته باشند و بهاندازهای به یکدیگر اعتماد کنند که بتوانند صادقانه صحبت کنند.
اگر اعضای یک دوره شتابدهی از نظر مرحلهٔ رشد، جغرافیا، انگیزه و بلوغ بیش از حد با یکدیگر متفاوت باشند، احتمالاً گفتوگوهای محترمانهای شکل خواهد گرفت، اما کامیونیتی واقعی به وجود نمیآید. بنیانگذاران فقط به این دلیل که به یک فضای کاری مشترک اضافه شدهاند، پیوند عمیقی با یکدیگر پیدا نمیکنند. آنها زمانی به هم نزدیک میشوند که در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل مشابه باشند.
کامیونیتی یک نرمافزار نیست بلکه، ارزش تکرارشوندهای است که میان افرادی شکل میگیرد که دلیلی واقعی برای اهمیتدادن به یکدیگر دارند.
۴۸ ساعت نخست تعیینکننده است
۴۸ ساعت نخست پس از پذیرش در یک برنامه شتابدهی، بسیار مهمتر از آن چیزی است که بیشتر شتابدهندهها تصور میکنند. در همین بازه است که اعتماد ساخته یا تضعیف میشود. یک شتابدهندهٔ تراز جهانی باید بلافاصله ابهام را کاهش دهد. بنیانگذاران باید زمانبندی برنامه، معیارهای انتخاب، ساختار تأمین مالی، حجم کاری مورد انتظار، کانالهای رسمی ارتباطی، نقش شرکا، قواعد دسترسی به دادهها و مراحل بعدی را بهروشنی بدانند.
آنها نباید مجبور باشند حدس بزنند چه کسی برنامه را اداره میکند، چرا افراد ناشناسی با آنها تماس میگیرند، آیا پاسخهای یک نظرسنجی محرمانه است یا کدام دعوتنامهٔ تقویم رسمی محسوب میشود. استارتاپها بهاندازهٔ کافی با عدمقطعیت زندگی میکنند. شتابدهنده نباید عدمقطعیت بیشتری به آنها تحمیل کند.
آشفتگی عملیاتی خیلی زود به بیاعتمادی راهبردی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی استانداردها را بالاتر برده است
هوش مصنوعی ضعف طراحی شتابدهندهها را آشکارتر کرده است. آموزشهای عمومی استارتاپی بخش بزرگی از ارزش سابق خود را از دست دادهاند، چراکه همانطور که در بالا گفته شد، بنیانگذاران اکنون میتوانند دانش پایه را بهصورت فوری دریافت کنند. این تغییر، شتابدهندهها را بیاهمیت نمیکند. برعکس، آنها را مهمتر میکند؛ البته فقط درصورتیکه تکامل پیدا کنند. شتابدهندهایی که رو به آینده حرکت میکند نباید در ارائهٔ اطلاعات با هوش مصنوعی رقابت کند.
باید از هوش مصنوعی برای انجام کارهایی استفاده کند که هوش مصنوعی در آنها توانمند است: امور اجرایی و اداری، پاسخگویی به پرسشهای متداول، آمادهسازی اسناد، خلاصهسازی تحقیقات، بررسی اولیهٔ ارائهٔ سرمایهگذاری، ترسیم بازار و آموزشهای مقدماتی استارتاپی.
سپس متخصصان انسانی باید بر چیزهایی تمرکز کنند که همچنان کمیاباند: قضاوت، اعتماد، روانشناسی بنیانگذار، واقعیت مشتری، اطمینان سرمایهگذار و تصمیمگیری راهبردی.
هوش مصنوعی میتواند گزینههای مختلفی تولید کند. اما همچنان باید فرد یا سیستمی وجود داشته باشد که به بنیانگذار کمک کند تشخیص دهد واقعاً چه چیزی مهم است.
شتابدهندهٔ آینده یک موتور تصمیمگیری است
یک شتابدهندهٔ موفق رو به آینده، یک برنامه درسی و تقویم پر از جلسه نیست بلکه یک موتور حمایت از استارتاپهاست. چنین مرکزی،کار خود را با تشخیص آغاز میکند، نه با کارگاه. استارتاپها را براساس مرحلهٔ رشد و نیازهایشان بخشبندی میکند. پیش از روبهروکردن شرکای سازمانی با بنیانگذاران، آنها را آماده میکند. از وقت بنیانگذاران محافظت میکند و انتظارات مربوط به سرمایهگذاری را شفاف میسازد.
در جایی از هوش مصنوعی استفاده میکند که واقعاً بتواند با آن اهرم ایجاد کند و اعتماد را نه یک احساس جانبی، بلکه بخشی از زیرساخت برنامه در نظر میگیرد. و مهمتر از همه، به بنیانگذاران کمک میکند سریعتر تصمیمهای بهتری بگیرند.
من پس از بیش از پانزده سال طراحی و اجرای برنامههای حمایت از استارتاپها و سیستمهای شتابدهی، به یک نتیجهٔ ساده رسیدهام:
بیشتر شتابدهندهها مشکل نیروی انسانی ندارند؛ مشکل آنها طراحی سیستم است.
منظورم این است که افرادی که پشت این برنامهها هستند، اغلب سختکوش، دلسوز و صادقاند. مشکل کمبود تلاش نیست. مشکل، معماری برنامه است.
دوباره میگویم: شتابدهندهها برای دنیایی ساخته شدند که در آن دانش استارتاپی کمیاب بود. آن دنیا دیگر وجود ندارد.
نسل بعدی شتابدهندهها باید برای دنیایی طراحی شوند که در آن هوش مصنوعی به وفور همه چیز را دسترسپذیر کرده است، بنیانگذاران با عدم تمرکز و فشارهای متعدد و مداوم روبهرو هستند، سیگنالهای واقعی ضعیفاند و حجم نویز و اطلاعات گیجکننده، بیش از هر زمان دیگری است.
نسل بعدی شتابدهندهها کلاس درس نیستند. رویداد شبکهسازی نیستند. ماشین تولید پیچ دک و برگزاری دمو دی نیستند.
شتابدهندهٔ رو به آینده، یک موتور تصمیمگیری است.
