۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

269

میانبر شهرت و درآمد از اینستاگرام می گذرد؟

این که در دنیایی که همش می خواهد تو را کس دیگری کند، خودت باشی، بزرگترین دستآورد است. – رالف والدو امرسن

آیا برای رسیدن به شهرت میانبر وجود دارد؟ آیا می توان بدون آنکه کار خاصی انجام داد، برای خود کسی شد؟ آیا ممکن است بدون تلاش و دانش خاصی به درآمدهای بزرگ رسید؟

پیش از بوجود آمدن شبکه های اجتماعی و انفجار دسترسی کاربران به آن ها، پاسخ همه ی این سوالات – البته بجز آن هایی که ژن خوب یا بند پ دارند – خیر بود. اما اکنون، بسیاری در تلاش برای رسیدن به پاسخ بلی برای این پرسش ها به کمک شبکه های اجتماعی هستند. آن ها می خواهد به اصلاح اینفلوئنسر شود تا مورد توجه شرکت های تبلیغاتی قرار بگیرند و در ازای تبلیغ محصول و خدمات، کسب درآمد نمایند. برای اینفلوئنسر شدن البته راه های زیادی وجود دارد که همه آن ها در مجال و حوصله ی بسیاری نیست. انتظار می رود که اینفلوئنسر یا کسی که بتواند بر افکار مخاطبان تاثیر جدی بگذارد خود باید ویژگی ها مهمی داشته باشد. برای مثال بسیار مطالعه کند، در رشته ای صاحب نظر باشد یا کار چشمگیری انجام داده باشد که بقیه نکرده اند. به طور خلاصه از درون پر باشد.

شهرت برای شهرت

اما انگار این روزها به چنین ویژگی هایی برای اینفلوئنسر شدن نیاز نیست. خیلی از افراد مشهور امروز در شبکه های اجتماعی، به این دلیل مشهور هستند که مشهورند! در واقع آنان هیچ بنیه فکری، علمی، هنری یا رفتاری برای مشهور بودن ندارند و با روش های مختلف و صرف هزینه هایی، نام خود را سر زبان ها می اندازند.

کافیست گاه به گاه، زندگی خود را در شبکه های اجتماعی به همراه عکس های جذاب به همراه متن های فلسفی به اشتراک بگذاری. از این کافه به دیگری بروی، چشم به عمق جامعه ببندی، اتفاقات سطحی که ترند می شوند را بازنشر کنی و با دسته هایی از هم قطارانت عکس سلفی بیاندازید و همدیگر را تگ و منشن کنید و فالوئر طاق بزنید.

البته برای کسانی که چنین حوصله یا توانایی ندارند راه دیگری هم هست. که آن، پیدا کردن احمقانه ترین یا مبتذل ترین کار ممکن در شبکه های اجتماعی و انجام کاری است که چند درجه احمقانه تر از آن باشد، بدون سانسور، جلوی دوربین و یا به صورت زنده.

در خصوص اینکه این کارها درست است یا نادرست، نمی خواهم صبحت کنم چراکه در نهایت هر کسی آزاد است هر کاری بکند به شرطی که به دیگران آسیبی نرساند. آنچه که در این نوشته مورد بحث است آن است که آیا برای رسیدن به شهرت و درآمد میانبری این چنینی وجود دارد؟ نکند همه ماهایی که شبانه روز تلاش می کنیم و زحمت می کشیم و کار می کنیم داریم راه را اشتباه می رویم!

شهرت دوای بسیاری از دردهاست؟

همه دوست دارند مشهور باشند و خیلی ها برای رسیدن به نوعی شهرت حاضرند دست به هر کاری بزنند. البته در ظاهر ما معمولا به این موضوع اعتراف نمی کنیم ولی وقتی برای مثال عکسی را در اینستاگرام خود منتشر می کنیم، منتظرم می مانیم تا ببینیم چه تعداد و چه کسانی آن را لایک می کنند. تعداد لایک های آن هرچه بیشتر باشد احساس بهتری پیدا می کنیم.

انگار مشهور شدن، خیلی از مشکلات ما را حل خواهد کرد. اگر مشهور باشیم، دیگر همه ما را می شناسند. در صف ها، مردم نوبتشان را به ما می دهند. هر جا برویم به ما لبخند می زنند و هدایا و کالاهای رایگان می دهند و با ما سلفی می گیرند. همه دوستمان خواهند داشت و دیگر کسی ما را پس نمی زند. مردم به آنچه که می پوشیم دقت می کنند و رفتار ما را تقلید می کنند و هر چه که بگوییم انجام می دهند. کافیست که درباره غذای یک رستوران یا رفتار کارمند یک شرکت، نظر بدی بدهیم تا آن صفحه ی مجازی آن رستوران یا شرکت مورد حمله هوادارانمان قرار بگیرد و دمار از روزگار کسب و کارشان درآید.

اضافه بر این، برخی از والدین، بچه های خود را می خواهند در همان کودکی به شهرت برسانند. برای آنان صفحه اینستاگرام درست می کنند و از هر حرف و حرکتش فیلم و عکس می گذارند – البته بدون اجازه ی بچه!

تبلیغات توسط خوشفکری

چگونه توجه مشتریان احتمالی را در کوتاه‌ترین زمان به خود جلب کنید و به آن‌ها محصولاتتان را بفروشید؟

به سرعت به یک بازاریابی تلفنی حرفه ای تبدیل شوید!

همین حالا شروع کنید

به همین دلیل Instamoms یک هشتگ اختصاصی برای مادرانی است که بچه هایشان را به مدل های شبکه های اجتماعی تبدیل کرده اند. آنان لباس های زیبا بر تن کودکان خود می پوشانند و به همراه کمی آرایش، عکس های تبلیغاتی برای برندها و یا کسب و کارهای مختلف تهیه و در صفحه اختصاصی کودک قرار می دهند.

برای بسیاری‌، اینکه کودکی داشته باشند که آشنا و غریبه، قربان صدقه اش برود و از لپ های گل گلی اش تعریف کند حس خوبی است. این پدر و مادرها افزون بر این حس خوب، از این روش لباس رایگان و گاهی هم مبالغی نقدی از شرکت های تبلیغ کننده دریافت می کند.

اما، خود آن کودک چطور؟ به آن ها چی می رسد؟ آیا فایده ی مشخصی برای اینکه تبدیل به سلبریتی شوند برایشان وجود دارد؟ نباید این را از یاد ببریم که این بچه ها خودشان انتخاب نگرفته اند که مشهور شوند. در واقع این تصمیم را فرد دیگری برایشان گرفته است. فردی که انگیزه ها و دلایل خودش را دارد. برای مثال مشهور شدن والدین از طریق کودک، یا هدایای رایگان، کسب درآمد یا دعوت به مراسم ها و شوهای مختلف.

در مقابل، اینستامام ها می گویند که اگر کودکشان مشهور شود و این شهرت را حفظ کنند برای آینده کودک بهتر است و هر وقت بزرگ شود کلی فرصت جذاب کسب درآم برایش وجود خواهد داشت.

روانشناسان چه می گویند؟

به اعتقاد روانشناسان، علاقه شدید به شهرت، از کمبودهای عاطفی دوران کودکی ناشی می شود. کسانی که ولع زیادی برای شهرت فراوان دارند اغلب در کودکی به اندازه لازم عشق و محبت ندیده اند و مورد بی توجهی شدید قرار گرفته اند. کودکانی که ارتباط عاطفی کاملی با والدین خود ندارند برای مثال والدین آن ها سرشان شلوغ است و یا انتظارات بیش از حد از کودک دارند که آن کودک نمی تواند به اندازه ای که والدینش می خواهد بچه خوبی باشد یا درس خوان باشد. این کودکان وقتی بزرگ می شوند و اختیار زندگی شان را در دست می گیرند در ناخودآگاه خود به دنبال این خواهند بود که تایید و توجه کل جامعه را به خود جلب کنند. اما متاسفانه رسیدن به شهرت، پاسخ درستی برای آن کمبود ها و مشکلات نیست.

قضاوت می شوم پس هستم

کسی که خود را در معرض دید عموم قرار می دهد، این موضوع را پذیرفته است که توسط آشنا و غریبه قضاوت شود. این یعنی امکان آسیب پذیری بیشتر. چرا که قضاوت های مردم نسبت به چنین فردی بی رحمانه و غیرمنصفانه است. همچنین، رسانه های زرد که کارشان تمرکز بر جزء به جزء زندگی سلبریتی هاست به حرف ها و انتقاداتی که فکر می کنند آن سلبریتی را تحریک می کند که عکس العمل نشان دهد و در نتیجه خوراک رسانه ای برایشان تولید کند، مدام دامن می زنند.

شبکه های اجتماعی، مورد قضاوت قرار گرفتن و شنیدن و خواندن انتقادهای بی رحمانه و توهین ها را آسانتر هم کرده است. تا پیش از وجود شبکه های اجتماعی، این موارد به بازیگران سینما و تلویزیون و وزرشکاران و سیاست مداران محدود می شد اما حالا سلبریتک ها (سلبریتی های کوچک) هم در معرض قرار گرفته اند. و این سلبریتی های کوچک متاسفانه چندان پوست کلفتی ندارند و اغلب توان جسمی و روحی تحمل حجم بالای از انتقادات و حرف های منفی را ندارند و زخم های ناشی از کمبودهای دوران کودکی شان را بدتر باز می کند.

بسیار دیده ایم که چنین افرادی در زمان هایی زیر فشارهای عصبی کنترل خود را از دست می دهند و در یک فضای عمومی فیزیکی یا مجازی معرکه ای به راه می اندازند و آبروریزی می کنند. در این شرایط، همان هایی که اون را لایک و فالو می کنند بدون توجه به اینکه او هم انسان است و ممکن است از تحت فشارهای سختی قرار داشته باشد، شروع به سرزنش کردنش می کنند.

موضوع اینجاست که جامعه اغلب در دراز مدت نسبت به افراد مشهور وفادار نمی ماند. در واقع حفظ شهرت یکی از کارهای بسیار دشوار است و اگر فرد به شهرت رسیده در درون خود، به اندازه کافی بار معنایی برای آنچه که ادعا می کند هست، نداشته باشد با تلنگری این شهرت را ممکن است بر باد بدهد.

شهرت یعنی توجه زیاد نه محبوبیت زیاد

کسانی که در شبکه های اجتماعی زندگی های خیلی خوش و لاکچری و جذابی را به نمایش می گذارند مدام توسط فالوئرهایشان قضاوت می شوند. کوچکترین نقص یا ایراد در عکس ها، نوشته ها و حرف های آنان، به شدت مورد توجه قرار می گیرد و بازتاب پیدا می کند. هرچقدر تعداد فالوئرها بیشتر باشد این توجه و بازتاب بیشتر و بیشتر است.

انسان ها به طور ذاتی نسبت به کسی که از آن ها بهتر است حسادت می کنند. چرا که در یک جمع آن که بهتر است یا تظاهر به بهتر بودن می کند موجب کوچک شمرده شدن بقیه می شود. در نتیجه آنان به طور همزمان نسبت به او حسادت می کنند و این حسادت مشترک میان آنان یک نوع همبستگی ناخواسته بر علیه آن فرد بوجود می آورد. آنان صدای خود را بر ضد او بلندتر و بلندتر می کنند و دسته جمعی به او از هر طریقی حمله می کنند. بدون اینکه احساسات او را در نظر بگیرند، چنان به او می تازند که انگار جسم و روانی از فولاد دارد. در این شرایط، صداهای تایید کننده و حامیان همیشگی سکوت می کنند و منتقدان تمام حس های بدی که او می تواند نسبت به خود داشته باشد، که دوست داشتنی نیست، موفق نیست، زیبا نیست، چاق است و … را بلندتر بر سرش فریاد می زنند و البته پس از آنکه پیکر روانی زخمی و نیمه جان او را دیدند، برایش احساس ترحم می کنند.

الگوبرداری جوانان و نوجوانان

در ایران به ویژه متولدین دهه های ۷۰ و ۸۰ به شدت از سلبریتیک ها الگو برداری می کنند و می خواهند مانند آنان زندگی کنند. البته بدون اینکه از پشت دوربین گوشی هایشان خبر داشته باشند. حریم شخصی و شهرت در شبکه های اجتماعی دچار یک پارادوکس بزرگ است و نمی توان بدون از دست دادن آن، به میانبر شهرت رسید.

واقعیت این است که بسیاری از این سبلریتی ها درآمد چندانی نسبت به آنچه ادعا می کنند ندارند و معمولا شغل پاره وقتی برای گذران زندگی دارند. آن ها در اصل، تسلیم و مورد استفاده شرکت های بازاریابی هستند که واسط بین شرکت های تولید کننده و خودشان می باشند. این شرکت های واسطه معمولا با ده ها نفر از این سلبریتی ها قرارداد می بندد  تا جهت دهی صفحه ی اجتماعی سلبریتی را به نسبت هزینه ای که می پردازند در اختیار بگیرند.

نمی توان بیش از حد به این موضوع ایراد گرفت. به هر حال، سلبریتی های توخالی هم بخشی از جامعه هستند و تولید محتوا هر چقدر هم که زرد باشد، می کنند و مخاطبان خود را دارند. نگرانی من نوجوانانی است که بدون آگاهی از پشت پرده آندر معرض این نمایش جذاب و زیبا وهالیوودی از رسیدن به موفقیت و شهرت در کمترین زمان ممکن هستند. در برابر این نوجوانان درباره کار و تلاش و شب نخوابیدن ها چه می توان گفت؟ تکلیف خلاقیت و نوآوری چه می شود؟ چگونه می توان میان شهرت توخالی و معروفیت واقعی تمایز قائل شد؟

در ادامه از زبان یکی از سلبریتی های بدنساز می خوانیم:

همه این ها، نزدیک شدن به افراد را برای من سخت کرده. مردم فقط عکس هایی که به اشتراک می گذارم را می بینند و به خودشان می گویند: این یارو پسر خوش هیکله است که کلی فالوئر داره. حتما خیلی داره کیف می کنه» اما نمی دانند که این فقط یک نمایش است. گول آن هایی که لابلای عکس هایشان، عکس های معمولی و خودمانی منتشر می کنند که نشان دهند ما هم مانند بقیه واقعی هستیم، نخورید. هر کسی که به اندازه ی سلبریتی های هشتگ Instafit باشگاه بدنسازی برود، سالم نیست و زندگی اش تعادل ندارد. نمی توانم باور کنم که چه ضرری به بدنم زده ام.

از نظر روانی هم، خیلی به هم ریخته ام. من هنوز هم همان بچه ای هستم که می خواهد دوستش داشته باشند و در جامعه پذیرفته شود – که هیچ گاه نشدم. من این لایه های حفاظتی را جلوی خودم قرار می دهم تا خودم را از مردم محافظت کنم: ماهیچه های بدنم، سبک زندگی ام، کل تصویری که از من می بینید. هیچ کس واقعا نخواسته که من واقعی ام را بشناسد. حجم زیاد لایک های اینستاگرام را می بینم و البته یک لذت توخالی است چراکه آن لایک ها برای من نیست، برای تصویری است که من از خودم ساخته ام. اما باز، می نشینم و نوتیفیکیشن ها را می بینم. اگر این کار را متوقف کنم، هیچ کس نخواهم بود. هر طور شده باید ادامه بدهم و الان خیلی دیر شده.  اگر در کارم رخنه ای ایجاد شود مردم فورا می فهمند. مردم بسیار بی رحم هستند مخصوصا وقتی آنلاین هستند.

نوبت شماست:

شما چه فکر می کنید؟ نظر شما چیست؟


مطالب مرتبط:

269

شما هم نظرتان را بیان کنید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی با * نشانگذاری شده اند.

*

*