۱ شهریور ۱۴۰۱  ·   زمان مطالعه 8 دقیقه

نام بازی اسنپ، سلطه بر بازار است.


بازیگران حوزه لندتک در حالی می‌گویند که مجموعه اسنپ‌پی درحال منعقد کردن قراردادهای انحصاری با پذیرندگان است و نسبت به حذف سایر بازیگران ابراز نگرانی‌ کرده‌اند که مدیرعامل اسنپ‌پی تاکید می‌کند هیچ‌گونه قرارداد انحصاری با پذیرندگان خود ندارد. این خلاصه خبری است که چندی پیش در یکی از رسانه های فعال و با سابقه فناوری اطلاعات کشور منتشر شد. این مجله در طی یک سری مصاحبه، نظرات اعتراض‌آمیر برخی از مدیران شرکت‌های حوزه فناوری‌های وام دهی (LendTech) را گردآوری کرده است و سپس در گفتگو با مدیر اسنپ پی، فرصتی برای دفاع آن شرکت در برابر این اعتراض‌ها مهیا کرده است.

شرکت‌های رقیب اسنپ پی مدعی هستند که ان شرکت با تامین‌کنندگان و وام دهندگان قراردادهای انحصاری می‌بندد تا دیگر شرکت‌ها نتوانند کار مشابهی با آن تامین کننده انجام دهند.

در گذشته هم صداهای مشابهی با هدف اعتراض به انحصارطلبی به کسب و کارهای گروه اسنپ و یا دیجیکالا مطرح شده بود. یکی از پر سر و صداترین آن ها، شکایت بردن مدیر چیلیوری از اسنپ فود به شورای رقابت بود، به اتهام ایجاد انحصار در بازار سفارش آنلاین غذا.

شبیه آن، صحبت هایی این طرف و آن طرف از اعتراض تپسی نسبت به اسنپ هم به گوش می رسید. بر اساس گزارشاتی که درباره بازار تاکسی های اینترنتی منتشر شده است، اسنپ حدود ۹۰٪ بازار را در اختیار دارد و تپسی صرفا ۱۰٪ سهم از بازار دارد. و عجیب است که شرکتی که کمترین میزان سهم از بازار را دارد قبل از حاکم بازار در بازار سرمایه پذیرفته می شود.

در موضوع شکایت چیلیوری از اسنپ فود، اگرچه شورای رقابت به نفع چیلیوری رای داد اما دیوان عدالت اداری این رای را باطل کرد. هم‌زمان، که اتهام انحصارطلبی اسنپ فود از سوی دیوان عدالت اداری رد شد، چیلیوری از پایان کار خود خبر داده بود. و در اطلاعیه‌ توقف کار، چیلیوری، علاوه بر شیوع کرونا، مقصر اصلی را ادامه‌دار بودن حرکت‌های انحصارطلبانه اسنپ‌‌فود اعلام کرد. (جالب است بدانید مدیر هلدینگی که مالک چیلیوری بود در زمان نگارش این نوشته خودش به استخدام اسنپ درآمده و مدیر یکی از کسب و کارهای زیر مجموعه گروه اسنپ است.)

من معتفدم که باید به تمامی کسانی که برای بقای کسب و کار خود در برابر حاکمان بازار تلاش می کنند و می جنگند احترام گذاشت. اما یک موضوع مهم را نباید فراموش کرد. هر چقدر هم از بین رفتن کسب و کارهای کوچک در نتیجه سلطه چند کسب و کار بزرگ ممکن است تلخ و ناعادلانه برسد اما طبیعت کسب و کار در دنیای امروز به این سمت و سو رفته است. به ویژه در فضای کسب و کارهای فناوری پایه، حرکت و رشد سریع، و در اختیار گرفتن بخش بزرگتر بازار به هر قیمتی، جزو ادبیات رایج مدیران، و انتظارات سهام‌داران و سرمایه گذاران‌شان است.

چه خوشمان بیاید چه نه، باید این واقعیت را بپذیریم که نام بازی اسنپ، یا سایر کسب و کارهای بزرگ فناورانه مانند دیجیکالا یا دیوار، سلطه بر بازار است. راه اندازی سوپر اپ توسط چنین شرکت‌هایی تلاشی است برای تحکم بخشیدن به این سلطه. این نوع کسب و کارها با همه بر روی سلطه بر بازار می جنگند و در این جنگ تنها یکی برنده می‌شود که در نتیجه این برد، انحصار هم ایجاد می شود.

ریشه این انحصارگرایی کجاست؟

این نوع نگاه به فضای اقتصاد و کسب و کار،‌ از ولع بی امان شرکت های بزرگ فناوری برای خریدن یا شکست دادن رقبایشان الهام گرفته است و در فضای فکری اقتصاد سرمایه داری، توجیه منطقی دارد. این ولع به یک ویژگی حیاتی دنیای فناوری است. دنیایی که معمولا تحت سلطه چند بازیگر اصلی و بزرگ است.

از ابتدای تاریخ سیلیکان ولی، این طرز فکر با شدت و قدرت بسیار زیادی در جریان بوده است. از انحصار شرکت‌هایی مانند اچ پی و مایکروسافت و گوگل گرفته تا شکایت هایی که اخیرا بر علیه فیسبوک مطرح شده است، گواه این واقعیت است.

عملکرد این شرکت‌ها در سال‌های اخیر به خوبی نشان داده است که زمانی که با یک رقیب جدید مواجه می‌شوند که احتمال دارد بخشی از بازار را از آن ها بگیرد سه راه بیشتر برای رفتن ندارند:

  1. آن را بخرند و در خود ادغام کنند.
  2. اگر نشد کارش را کپی کنند
  3. اگر نشد که بخرندش یا کپی‌اش کنند، آن را از دور بازار خارج کنند.

برای نمونه، در سال ۲۰۱۲ که اینستاگرام چند صد میلیون کاربر بدست آورده بود، و در حال رشد بود، با اینکه یک دلار هم درآمد کسب نکرده بود و همه اش پول سرمایه گذارانش را خرج می‌کرد، بنیانگذارانش با پیشنهاد بسیار سخاوتمندانه‌ای از سمت فیسبوک مواجه شدند. این پیشنهاد ۱ میلیارد دلاری برای تملک کل اینستاگرام آنقدر جذاب بود که بنیانگذاران آن در قبولش تردید نکردند.

از آن زمان فیسبوک هر جا که احساس خطر کرده یا فرصتی را دیده که توسط یک رقیب احتمالی کشف شده است این نوع اقدامات را در دستور کار خود قرار داده است. آمارها نشان می دهند که فیسبوک تا کنون بیش از ۹۰ شرکت را خریداری کرده است. از جمله مهمترین آن ها: واتس اپ و Oculus VR و Kustomer و … و البته کسی هم چندان اعتراض جدی نکرده است که خریداری این رقبا می تواند انحصار ایجاد کند.

یک نمونه امروزی دیگر، اینستاگرام است که مدتی است گریبانش توسط تیک تاک گرفته شده و بازارش را در برابر تیک تاک در خطر می بیند. در حال حاضر اینستاگرام در حال کپی کردن مو به موی تیک تاک است و برای این کار هم با شکایت شدید کاربرانش روبرو شده است. از طرف دیگر، به دلیل رشد سریع تیک تک و همچنین اصالت چینی آن،‌ فضایی برای خریداری و ادغام آن توسط فیسبوک (متا) مهیا نیست.

مونوپولی چیست؟

در اقتصاد، monopoly یا به فارسی انحصار تک قطبی – سیطره اقتصادی، به حالتی گفته می‌شود که در آن یک کسب و کار بر روی بازار یک محصول یا خدمت سلطه و سیطره کامل دارد و مانع بزرگی برای ورود دیگر کسب و کارها به آن بازار می‌باشد.

اگر رقابت وجود نداشته باشد مونوپولی به وجود می‌آید و در شرایط مونوپولی، کسی که حاکم بازار است ابزارهایی در اختیار دارد تا قیمت محصول را در بازار به دلخواه خود تنظیم کند تا حداکثر سود اقتصادی ممکن را بدست آورد.

در برخی از کشورها قوانین رقابت و ضد انحصار وجود دارند تا محدودیت‌‌هایی را برای انحصارگرایان ایجاد کنند و در برخی کشورها هم نهادهایی حاکمیتی (مانند شورای رقابت) ایجاد شده‌اند تا از بوجود ‌آمدن انحصار جلوگیری کنند.

رقابت مانع پیشرفت است

به باور برخی از فعالان سیلیکان ولی، در دنیای کسب و کارهای فناورانه با پتانسیل رشد سریع، رقابت مانع پیشرفت می‌شود. رقابت کردن شرکت‌هایی مختلف که بازارهای مشترکی را مورد هدف قرار داده‌اند با هم، در طی زمان به رقابت بر روی قیمت کشانده می‌شود و در این حالت همه شرکت‌ها ضرر می‌کنند.

این رقابت روی قیمت ممکن است باعث شود مشتریان از کاهش قیمت‌ها و فراوانی محصولات جایگزین خوشنود شوند اما کم کم موجب از بین رفتن کسب و کارهایی می‌شود که توان کمتر کردن قیمت‌هایشان بیش از این ندارند. این نوع رقابت، سودشان را از بین می‌برد و دیگر برایشان نمی‌صرفد که ادامه فعالیت دهند. تعدادی هم توان سرمایه‌گذاری روی توسعه و بهبود محصول را ندارند و بنابراین از دور رقابت خارج می‌شوند. در نهایت تنها یکی دو شرکت باقی می ماند که بتواند با کمترین قیمت ممکن، یک محصول متوسط و معمولی را به انبوهی از مشتریان بفروشند.

این دیدگاه،‌با نظر اقتصاددانان کلاسیک، که باور دارند دست نامرئی بازار، انحصار را از بین می‌برد و در بازار تعادل ایجاد می کند و منشاء خیر عمومی است، در تضاد می‌باشد.

انحصار خلاقانه چیست؟

در این میان، یک نوع از انحصار وجود دارد که توسط شرکت‌های بزرگ فناوری در دنیا بکار گرفته شده که به آن انحصار خلاقانه گفته می شود. بر این اساس، شرکت هایی مانند گوگل و مایکروسافت و فیسبوک، دارای انحصار خلاقانه در بازارهای‌شان هستند و این انحصار در نتیجه نوآوری‌های فناورانه، و حجم بالای سرمایه گذاری های خطرپذیر ولی هوشمندانه توسط آن‌ها بوجود آمده است، نه از طریق رانت دولتی.

از دیدگاه کسانی که به این طرز فکر باور دارند انحصار چیز بدی نیست و چنین شرکت‌هایی حق دارند انحصارهای بزرگ در سطح جهان داشته باشند البته تا زمانی که این شرکت ها از قدرت خود سوء استفاده نکنند.

همانطور که اشاره شد این شرکت‌ها گاه و بی‌گاه به تیتر اخبار تبدیل می شوند و گروهی در جایی مدیران آن‌ها را به دادگاه‌ها یا جلسات استماع کنگره در آمریکا می‌کشانند اما آن‌ها برای فرار از انواع توجهات و سروصداهای ناخواسته، با معرفی خود به عنوان شرکت های صرفا نوآور و فناور، به خوبی از خود محافظت می کنند و انحصارشان را قایم می کنند.

در نتیجه، این شرکت ها، چون نگرانی‌ای نسبت به رقابت ندارند،‌ با دست و بال بازتری کار می‌کنند، بهترین کارمندان را با حقوق‌های خیلی بالا استخدام می‌کنند،‌ محصولات بهتری تولید می‌کنند، و کارمندانشان درآمدهای بیشتر و کلی امکانات و مزایای عجیب و غریب دریافت می کنند.

بر اساس این تفکر، اگر یک استارتاپ که مدل کسب وکارش را تا حدودی کشف کرده و خواست به سمت اسکیل آپ حرکت کند باید تفکر سلطه بر بازار را در سر داشته باشد. باید ارزش پیشنهادی بسیار مهم و بزرگی داشته باشد و همچنین بتواند سرمایه بزرگی را فراهم کند تا بتواند بخش بزرگی از بازار را در زمان کوتاه در دست بگیرد، و اجازه نفس کشیدن به بقیه ندهد.

استفاده درست از فناوری‌های نوآورانه می تواند ارزش‌های پیشنهادی و مزیت های رقابتی بزرگ را ایجاد کند به ایجاد یک انحصار خلاقانه بیانجامد.

اضافه بر این، بر اساس چنین باوری، کسب و کارهای انحصاری مانند گوگل، فیس بوک و آمازون می‌توانند در نقش جایگزینی برای دولت عمل کنند. این کسب‌وکارها که از رقابت بی‌امان در بازار رها شده‌اند، می‌توانند به ترویج ارزش‌های اخلاقی و انسانی بپردازند و روی حل مشکلات بزرگ جوامع خود سرمایه گذاری کنند.

شرکت هایی مانند گوگل یا آمازون آنقدر موفق هستند که می‌توانند بدون به خطر افتادن موجودیت خود به موضوعات اخلاقی بپردازند و آن‌ها را در جامعه ترویج دهند. انتخاب‌های بیشتری را در اختیار مشتریان قرار دهند و به موتورهای قدرتمندی برای پیشرفت جامعه تبدیل شوند.

بر اساس این تفکر، در این مدل از انحصارگرایی خیرخواهانه، قوانین و مقررات دولتی چندان ضروری نیستند. مفهوم مالیات‌ جایش را به سودی که حاکمان بازار از مشتریان دریافت می کنند تبدیل می‌شود. اما این پول، برخلاف مالیاتی که دولت‌ها می‌گیرند، هدر نمی‌رود و به‌طور هوشمندانه به بهتر شدن جامعه از طریق سرمایه‌گذاری روی تحقیق و توسعه فناوری و ارائه خدمات نوآورانه توسط این شرکت های باهوش و فسادناپذیر اختصاص می‌یابد.

توجه به این دیدگاه فارغ از اینکه درست باشد یا نادرست، به ما کمک می کند تا درک بهتری از شرایط کسب و کار غول های بزرگ جهان بدست بیاوریم. همچنین بتوانیم تحلیل درستی نسبت به شرکت‌های بزرگ فناوری داخلی داشته باشیم.

 

شما هم نظرتان را بیان کنید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی با * نشانگذاری شده اند.

*

*